مؤلف مجهول
12
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
خلاف « 1 » شرط و عهد تقديم نمايد ، مستوجب نكال و و بال و مستحق عتابت « 2 » و عقاب باشد . و چنان كه هيچ مرتبتى از درجهء ملوك عادل برتر نيست ، هيچ مرتبت از منزلت ملك جابر زيرتر نباشد ، « فبضدّها تتبيّن الاشياء » . چنان كه وجود سلطان عادل صلاح عباد و بلادست ، و حقتعالى او را ببهشت جاودان وعده داده ؛ همچنين وجود سلطان جابر فساد عباد و بلادست ، و حقتعالى او را بدوزخ و نكال ابعاد تهديد كرد . چه اگر سلطان شيوهء عدل ورزد و عاطفت او شامل احوال ضعفا گردد و نواصى و اذناب بشيمت و عادت او اقتدا كنند و بسيرت و سريرت او اهتداء نمايند ، بيخ ستم از عرصهء عالم منقطع شود ، و مواد فساد و فتنه از مزاج جهان منقطع گردد . از آوازهء نصفت او عدوان دوان دو اسبه صد منزل از شهرستان عدم آواره شود ، باد جهان بر جهان گلبرگ آلام نيفشاند ، و ساقى ايام اطباق انام را جام ناكام نچشاند ، فتنه و تعدى مانند پريرودى از معاودت مأيوس و امن و امان با اهل زمان [ 8 پ ] مأنوس گردد ، قلاع سداد و بقاع داد معمور شود و بنيان عدوان مغمور گردد ، و كيل سحاب امداد اقطار امطار متواتر گرداند و دايهء زمين بنات نبات از تيمار صباى بيمار بنبات حسن پرورد ، امانت و ديانت ميان اهل معاش فاش گردد ، اسعار ارزان شود ، مردم از سر فراغت روى بطاعت حقتعالى آرند . بركات آن عوايد دولت ملك عادل باشد . و اگر سلطان از منهج عدل عدول نمايد هرآينه خدم قدم بر بساط انبساط نهند و دست تعدى بر ارواح و ازواج خلق دراز كنند ، ضياع در معرض ضياع افتد و بضاعت مناهى و ملاهى رواج يابد . و چون خير و صلاح مغلوب
--> ( 1 ) - ص : خلاص ( 2 ) - ص : عتايت